بدون دسته بندی, روش های ثروت زدایی

توانگران چگونه می اندیشند

روش های توانگران برای موفقیت

ایا راز های توانگران را می دانید؟
ایا ثروتمندان همان کارهای توانگران را میکنند؟
توانگری یک علم است برای موفقیت هر کس ان را بداند میتواند عامل های اصلی را در تصمیم گیری سریع پیدا کند و ریسک های قدرتمندی انجام دهد
یکی از رموز موفقیت، ایمان است.
به یقین ذهن آدمی آنچه را که باور کند به منصه ظهور در خواهد آورد. بنابراین ضرورت دارد که خود و آنچه انجام می دهید ایمان داشته باشید.
باید بدانیم که به هر پیشنهادی در چه زمانی پاسخ مثبت و در چه زمانی پاسخ منفی بدهیم، تا از ایجاد هرگونه ارتباط مشکوک که ممکن است برای ما گران تمام شود بپرهیزیم.
هر چه توانایی و ظرفیت شما برای دیدن امکانات بیشتر باشد و هرچه تصمیمات درست بیشتری بگیرید مردم شما را فردی غیر عادی تر قلمداد خواهند کرد.
بعضی طرحها نه تنها وقت و انرژی زیادی لازم دارند، بلکه ماندگار و پایدار هم نیستند. با وجود این، ممکن ها همواره از ناممکن ها بیشترند.
وقتی در آستانه ساختن موتورسیکلت بودم، پیشگویان بخت و تقدیر که برخی از آنها بهترین دوستانم بودند نزد من آمدند و مرا نسبت به عاقبت غم انگیز کار هشدار دادند. آنها گفتند که تعمیر ماشین با صرفه تر است و کافی است که با راه اندازی یک گاراژ پول کلانی به جیب بزنم. اما من به جای این که تحت تاثیر نصایح و دلسوزانه آنان کارم را به تعویق اندازند در کنار آزمایشگاه تحقیقاتی خود، شرکت موتورسازی هوندا را پایه گذاری کردم. نتیجه این شد که در حال حاضر تولیدات این شرکت بازارهای جهان را فرا گرفته است.
در سالهای جنگ جهانی دوم فردی به نام ادوین لند داشت از دختر کوچک خود عکس می گرفت که ناگهان دخترک پرسید: “چرا برای دیدن هر عکس باید این همه انتظار کشید؟”

رمز موفقیت، اندیشیدن به ممکن هاست و نه ناممکن ها.

فردی که از تنفس دارد ذخایر نامحدود ضمیر خویش را میشناسد و میتواند عشق ثروت و خلاقیت را از درون آن بجوید. چنین فردی به سهولت میتواند ذهن خود را متوجه جنبه مثبت هر چیز کرده، همه چیز را در جهت مصالح خود پیش ببرد.
برای اینکه تصویری روشن از ممکن ها را پیش رو داشته باشید تصویر بزرگتر از خود را بر پرده ذهن بتابانید.
برنامه ریزی ذهن بیشتر انسان ها منفی است. طبق اصل جاذبه ذهنی که برنامهریزی منفی داشته باشد، زمینه مساعدی برای پذیرش آرا و باورهای مثبت ندارد.

بر اساس مطالعات روانشناسی مردم از ورود به قلمروی ناشناخته هراس دارند و هر گونه تغییری را تهدیدی علیه موجودیت خویش تلقی می کنند.

افراد موفق ثابت کردهاند که سرعت فوق العاده در تصمیم گیری، حتی در مواردی که پای پول و سرمایه کافی در میان بوده است، به موفقیت آنها انجامیده است. بدون شک سرمایه کلانی که در اختیار دولت مندان است به آنها جسارت می بخشد.
خیر در آغاز فقط دریافتم به خرید این هتل از تاسیس یک بانک به صرفه تر است و در کمتر از ۲۴ ساعت به این نتیجه رسیدم که این همان کاری است که سال ها به دنبالش بوده ام. احساس می کردم که این کار زندگی من است.

وقتی یقین پیدا کردم تصمیم خود را گرفتم البته مالک بانک با افزودن ۵ هزار دلار به قیمت پیشنهادی تا حدودی مرا از بانکداری دلسرد کرد. اما حقیقت این است که وقتی ازدحام مسافران را در آن هتل سان فرانسیسکو دیدم و با مدیر هتل درباره وضعیت کار چگونگی حمل و نقل مسافران توسط قطارها گفتگو کردم و سودی را که به صندوق هتل سرازیر میشد مشاهده کردم تصمیم خود را گرفتم.

آنگاه بود که پس از مشاهده دفاتر هتل یقین کردم که ظرف یک سال تمامی سرمایه خود را باز خواهم یافت.
در مثال هیلتون یادآور شدیم که او به جای اندیشیدن به درآمد جاری هتل حواس خود را متوجه امکانات بالقوه آن کرد و با خود اندیشید که چگونه می تواند از این موقعیت حد اعلای استفاده را برده و درآمد آن را چند برابر کند. او در مصاحبه می افزاید:
من احساس کردم که از فضای هتل آن طور که باید و شاید استفاده نمی شود. بنابراین حواسم را متوجه استفاده بیشتر از فضای موجود کردم و بعدها آن را به عنوان یک اصل در زندگی پذیرفتم.

من دریافتم که آگاهی از نیاز مردم و توجه به این نیاز هاست که باعث موفقیت یا شکست یک سرمایه گذاری می شود. ازدحام مسافران برای اقامت در هتل مرا به این فکر انداخت که صرف غذا در رستوران هتل ضرورت ندارد. بنابراین چند تخت و میز و صندلی در فضای رستوران قرار دادند و آن را به خوابگاهی چند نفره تبدیل کردم.

چه بسا روزی درآمد بیشتر حکم کند که بار دیگر رستوران را بگشایم. روح یگانگی و صمیمیت در میان کارکنان و رفاه و آسایش مشتریان نیز مرکز توجه ما بود. روزی همه کارکنان هتل را گرد آوردیم و به آنها متذکر شدیم که مسئولیت بزرگ شان جلب رضایت مشتریان است. باید به نحوی با مشتریان رفتار کنند که وقتی بار دیگر به این شهر می آیند به سوی این هتل کشیده شوند.
هر روز صبح به دانشکده می رفتم. شب ها پس از بازگشت از دانشگاه آموخته های آن روز را به مرحله اجرا میگذاشتم. اشتیاق یادگیری را با زور و فشار در خود آفریدم و چاره ای جز این نداشتم. وقتی یک راه چاره بیشتر نباشد ناگزیر باید تصمیم گرفت که در آن راه ثابت قدم بود. با هزار و یک دلیل خود را توجیه کردند که پس از سال ها باید در کسب دانش بکوشم.

افرادی که برایم کار می کردند از جمله پدرم به موفقیت من ایمان داشتند. همواره از درس و مدرسه بیزار بودم اما برای غلبه بر ناگواری های زندگی چارهای جز حضور در کلاس درس نداشتم. من برای تبدیل شدن به یک مهندس واقعی و کسب شایستگی برای انجام کارهای مهندسی می بایستی شم فنی خود را با مطالبات نظریه تقویت و سپس این نظریه ها را به مرحله اجرا میگذاردم. راهی برای بازگشت نداشتم. اگر تسلیم می شدم افرادی که به من متکی بودند از گرسنگی می مردند. تصویر این افراد جدی و تهیدست پیوسته در ذهنم رژه می رفتند.
هیلتون با تصمیمگیریهای آنی و کوچک شمردن موانع احتمالی تمام راه های خروج را به روی خود می بست و خود را در شرایطی قرار میداد که یا به هدف برسد یا همه چیز را از دست بدهد.
رمز موفقیت، اندیشیدن به ممکن هاست و نه ناممکن ها.
فردی که از تنفس دارد ذخایر نامحدود ضمیر خویش را میشناسد و میتواند عشق ثروت و خلاقیت را از درون آن بجوید. چنین فردی به سهولت میتواند ذهن خود را متوجه جنبه مثبت هر چیز کرده، همه چیز را در جهت مصالح خود پیش ببرد.
برای اینکه تصویری روشن از ممکن ها را پیش رو داشته باشید تصویر بزرگتر از خود را بر پرده ذهن بتابانید.
برنامه ریزی ذهن بیشتر انسان ها منفی است. طبق اصل جاذبه ذهنی که برنامهریزی منفی داشته باشد، زمینه مساعدی برای پذیرش آرا و باورهای مثبت ندارد.
بر اساس مطالعات روانشناسی مردم از ورود به قلمروی ناشناخته هراس دارند و هر گونه تغییری را تهدیدی علیه موجودیت خویش تلقی می کنند.
افراد موفق ثابت کردهاند که سرعت فوق العاده در تصمیم گیری، حتی در مواردی که پای پول و سرمایه کافی در میان بوده است، به موفقیت آنها انجامیده است. بدون شک سرمایه کلانی که در اختیار دولت مندان است به آنها جسارت می بخشد.
خیر در آغاز فقط دریافتم به خرید این هتل از تاسیس یک بانک به صرفه تر است و در کمتر از ۲۴ ساعت به این نتیجه رسیدم که این همان کاری است که سال ها به دنبالش بوده ام. احساس می کردم که این کار زندگی من است.

وقتی یقین پیدا کردم تصمیم خود را گرفتم البته مالک بانک با افزودن ۵ هزار دلار به قیمت پیشنهادی تا حدودی مرا از بانکداری دلسرد کرد. اما حقیقت این است که وقتی ازدحام مسافران را در آن هتل سان فرانسیسکو دیدم و با مدیر هتل درباره وضعیت کار چگونگی حمل و نقل مسافران توسط قطارها گفتگو کردم و سودی را که به صندوق هتل سرازیر میشد مشاهده کردم تصمیم خود را گرفتم. آنگاه بود که پس از مشاهده دفاتر هتل یقین کردم که ظرف یک سال تمامی سرمایه خود را باز خواهم یافت.
در مثال هیلتون یادآور شدیم که او به جای اندیشیدن به درآمد جاری هتل حواس خود را متوجه امکانات بالقوه آن کرد و با خود اندیشید که چگونه می تواند از این موقعیت حد اعلای استفاده را برده و درآمد آن را چند برابر کند. او در مصاحبه می افزاید:
من احساس کردم که از فضای هتل آن طور که باید و شاید استفاده نمی شود. بنابراین حواسم را متوجه استفاده بیشتر از فضای موجود کردم و بعدها آن را به عنوان یک اصل در زندگی پذیرفتم.

من دریافتم که آگاهی از نیاز مردم و توجه به این نیاز هاست که باعث موفقیت یا شکست یک سرمایه گذاری می شود. ازدحام مسافران برای اقامت در هتل مرا به این فکر انداخت که صرف غذا در رستوران هتل ضرورت ندارد. بنابراین چند تخت و میز و صندلی در فضای رستوران قرار دادند و آن را به خوابگاهی چند نفره تبدیل کردم.

چه بسا روزی درآمد بیشتر حکم کند که بار دیگر رستوران را بگشایم. روح یگانگی و صمیمیت در میان کارکنان و رفاه و آسایش مشتریان نیز مرکز توجه ما بود. روزی همه کارکنان هتل را گرد آوردیم و به آنها متذکر شدیم که مسئولیت بزرگ شان جلب رضایت مشتریان است. باید به نحوی با مشتریان رفتار کنند که وقتی بار دیگر به این شهر می آیند به سوی این هتل کشیده شوند.
هر روز صبح به دانشکده می رفتم. شب ها پس از بازگشت از دانشگاه آموخته های آن روز را به مرحله اجرا میگذاشتم. اشتیاق یادگیری را با زور و فشار در خود آفریدم و چاره ای جز این نداشتم. وقتی یک راه چاره بیشتر نباشد ناگزیر باید تصمیم گرفت که در آن راه ثابت قدم بود. با هزار و یک دلیل خود را توجیه کردند که پس از سال ها باید در کسب دانش بکوشم. افرادی که برایم کار می کردند از جمله پدرم به موفقیت من ایمان داشتند.

همواره از درس و مدرسه بیزار بودم اما برای غلبه بر ناگواری های زندگی چارهای جز حضور در کلاس درس نداشتم. من برای تبدیل شدن به یک مهندس واقعی و کسب شایستگی برای انجام کارهای مهندسی می بایستی شم فنی خود را با مطالبات نظریه تقویت و سپس این نظریه ها را به مرحله اجرا میگذاردم. راهی برای بازگشت نداشتم.

اگر تسلیم می شدم افرادی که به من متکی بودند از گرسنگی می مردند. تصویر این افراد جدی و تهیدست پیوسته در ذهنم رژه می رفتند.

برای کسب اطلاعات بیشتر به سایت خودتان سر بزنید www.afkarmosbat.ir یا org درخواست های مورد علاقه خود را بدهید برای موفق شدن درهر کاری باید کار مورد علاقه خود را پیدا کنید شما میتوانید کتاب توانگران چگونه می اندیشند را بخوانید یا گوش دهید
هدف ما تلاش هر چه بیشتر برای رشد شکوفایی استعدادهای شماست
تا بتوانید خیلی سریع تر به اهدافتان برسید
با تشکردوست شما افکار مثبت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *